نوآوري پيام اصلي و ماندگار انقلاب اسلامي : عباس بيات
بصيرت ـ سياسي
هر قوم و ملتي كه بخواهد ادامه حيات بدهد و به زندگي بهتر و برتر دست يابد بايد خود دست به تغيير و نوآوري بزند. نوآوري هم لازمه حيات است و هم لازمه برتري!
«فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَبْديلاً وَ َلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَحْويلاً»[1]
«اِنَّ اللهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّي يُغَيِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ»[2]
مقدمه:
نوآوري پديدهاي است مطابق فطرتِ طبيعت و بالاخص فطرت انساني. فطري بودن نوآوري و تغيير به اين معناست كه اولاً تغيير و نوآوري در ذات طبيعت و انسان است و خودبهخود اين حقيقت همواره تحقق مييابد؛ دوماً انسان به صورت فطري نوآوري را دوست دارد و به دنبال آن است؛ در واقع نوآوري يكي از نيازهاي متعالي انسان است. فطرتِ انساني با نوآوري شكوفا ميشود و ميتواند گسترش يابد و انسان متعالي را منجر شود. البته حتماً بايد مورد توجه قرار داد كه نوآوري زماني باعث شكوفايي ميگردد كه مطابق فطرت و برخاسته از آن باشد. نوآورياي كه تابع فطرت نباشد باعث آسيب ديدن و خاموش شدن آن ميشود و انسان را از تعالي باز ميدارد و اين همان بدعت است. فرق نوآوري و بدعت در تطابق با فطرت است. اگر تغيير در راستا و برخاسته از فطرت بود نوآوريست وگرنه بدعت است.
دو آيه فوق هم در اين راستا است. سنتهاي الهي و فطري به هيچوجه تغييرپذير نيستند و كساني كه به دنبال اين تغييرات و دگرگونيها هستند بدعتگزارند و مورد لعنت خداوند و چون با نوآوريهاي [بدعتهاي] خود در مقابل فطرت و سنت الهي برخاستهاند و خدا را فراموش كردهاند به فرموده مولاي متقيان زندگي را خواهند باخت: «ضَاع َمَنْ كَانَ لَه مَقْصَدٌ غَيْرُ الله» [3]
و نوآوراني كه در پي تجديد سنتهاي الهي و فطري هستند و هدف خدايي دارند و البته و صد البته كه نوآوري از وظايف آنهاست چرا كه «اِنَّ اللهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّي يُغَيِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ». اينان مشمول آيه «تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»[4] ميباشند.
پيامبران الهي اولين نوآوران تاريخ هستند و جالبتر اينكه نوآوران تاريخ هستند در مقابل بدعتهاي بشر در روي زمين. پيامبران الهي به عنوان مناديان يكتاپرستي و عدالت در مقابل بدعتها و خرافهپرستيهاي بشر؛ بزرگترين، مهمترين و عاليترين نوآوران بودند. نوآوري همانگونه كه در ذات انساني است و يكي از نيازهاي اوست يكي از جلوههاي طبيعت نيز ميباشد. نو شدن و تغييرات هر ساله طبيعت در راستاي بهبود و رشد، از بارزترين جلوههاي آن است.
اما هر قوم و ملتي كه بخواهد ادامه حيات بدهد و به زندگي بهتر و برتر دست يابد بايد خود دست به تغيير و نوآوري بزند. نوآوري هم لازمه حيات است و هم لازمه برتري!
*بزرگترين نوآوري بشر از بيش از 1000 سال پيش تا كنون؛
انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره) كه منجر به نوعي از حكومت به نام حكومت اسلامي شد بزرگترين نوآوريِ انسانها، عالمان و حكومتها از هزار سال پيش تا كنون بود. در دوراني كه بدعتها و كجرويهاي فراوانِ جامعه انسانيِ بعد از ائمه(ع)، ميرفت تا تاريخ را به قهقرا ببرد و همه ابر قدرتهاي شرق و غرب دست به هر بدعتي زدند تا شايد روح بشر حاضر را سيراب كنند؛ فريادي پيامبرگونه بشر را دوباره به يكتاپرستي و عدالت فراخواند و نهيب آن خواب نوآوران دروغين غرب و شرق را پريشان كرد.
در عصر جاهليت ثاني يا بهتر بگوييم جاهليت مدرن، تمام ارزشهاي انساني و الهي لگدكوب بدعتهاي ابرقدرتها شده بود و چون تمامي جهان نيز در سيطره آنها بود هر نوآوري بدعتي ديگر ميشد در راه انحراف بشريت! فريادي برآمد و بنيان تمام بدعتها را به چالش كشيد و با نوآوري و فرياد نوي خود شرق و غرب را به سخره گرفت. فريادي كه تجديد سنتها بود و گمشده فطرت و فطري بشريت را به او نماياند. فريادي كه آرمانهاي اصيل بشريت يعني خداپرستي، عدالت و آزادي را زنده كرد.
انقلاب اسلامي و حكومت برخاسته از آن تمام نظامها را به چالش كشيد و در همه زمينههاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، علمي و... نوآوري كرد. مردمسالاري ديني نوعي از حكومت منحصر به فرد است كه به تمام نظامهاي سياسي ديكتاتور و دموكرات طعنه ميزند.
جالبتر اين كه انقلاب پديدهاي است كه نوآوري در ذات اوست و نه تنها همواره نو شدن را بر ميتاباند و تحمل ميكند كه خود خاستگاه و زايشگاه نو شدنهاست. بنابراين نوآوري از ضروريات انقلاب اسلامي است و يا به تعبيري ديگر محافظهكاري و تحجر قتلگاه انقلاب است.
در همه زمينهها بايد در انقلاب اسلامي به فكر نوآوري بود؛ از نظام سياسي و فرهنگي به عنوان اصليترين ركنهاي انقلاب گرفته تا نظامهاي اقتصادي، اجتماعي، علمي و....
روح نوآوري، ابتكار و خلاقيت در رژيم گذشته كشته شده بود؛ اصلاً فضاي نوآوري در كشور وجود نداشت، چه در دانشگاهها و چه در مراكز فرهنگي. حتي در بين آحاد مردم اجازه نوآوري داده نميشد. اما نه تنها به صورت قهري اجازه داده نميشد بلكه فضاي فرهنگي و سياسي كشور هيچ كسي را به فكر نوآوري نميانداخت؛ قدرت نوآوري در بين مردم وجود نداشت، انقلاب اسلامي اين فضا را شكست.
*زمينههاي لازم براي شكوفايي نوآوري در كشور؛
يك ملت براي اين كه بتواند نوآوري كند بايد زمينههايي را در خود ايجاد و تقويت كند كه در ذيل به چند مورد از آنها اشاره ميشود:
1- اعتماد به نفس ملي:
يك ملت زماني ميتواند به نوآوري و ابتكار دست بزند كه روحيه اعتماد به نفس داشته باشد. تواناييهاي خود را بشناسد و به آنها باور و اعتماد داشته باشد. بايد روحيه اعتماد به نفس ملي در كشور بالا برود تا زمينه نوآوري ايجاد شود بايد از بن جان به «ما ميتوانيم» اعتقاد داشته باشد. يكي از دلايل اين كه در رژيم گذشته مردم روحيه نوآوري نداشتند اين بود كه حكومت مردم را ذليل كرده بود و حتي خود را و كشور را ذليل كرده بود؛ به تواناييهاي جوانان اعتمادي وجود نداشت و اصلاً اعتماد به نفس ملي معنايي نداشت. انقلاب اسلامي با اتكال به خدا و نيروي مردم به مردم عزت بخشيد؛ روحيه اتكال به نيروهاي خود را كه در بين مردم افزايش داد و اعتماد به نفس را تقويت كرد و هر روز با دستآوردها و پيشرفتهاي خود توانست اين روحيه را بين مردم گسترش دهد.
2- شجاعت و قدرت ريسك پذيري و نگاه منتقدانه به روشها:
شجاعت و قدرت ريسك پذيري از بايستهها و لوازم نوآوري است. بايد روحيه ريسك پذيري در كشور بالا رود. شجاعت علمي و قدرت نقد كردن و نه گفتن به روشهاي بيگانه بايد روز به روز در فضاي كشور گسترش يابد. بايد شجاعت داشت و از نوآوري و قدم گذاشتن در ميدانهاي جديد و بزرگ نهراسيد. بايد نگاهي ترديدآميز به دستآوردها، روشها و يافتههاي بيگانه داشت و با شجاعت به عرصههاي جديد در علم و فناوري پا گذاشت. براي پيشرفت علمي بايد جرأت علمي و جرأت نوآوري داشت؛ همچنين در تمام زمينههاي ديگر نيز.
3- توليد نظريه و فكر بوسيلهي كرسيهاي آزاد انديشي:
نوآوري در فضاي علمي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي از توليد علم شروع ميشود و توليد علم، به توليد نظريه و فكر متوقف است و يكي از بايستههاي توليد نظريه و فكر تشكيل كرسيهاي آزاد انديشي است. زماني ميتوان به نظرات نو و بديع در يك عرصه دست يافت كه كرسيهاي آزاد انديشي در مورد آن موضوع تشكيل شود؛ نظرات مختلف در مورد آن ابراز گردد و صاحب نظران با هم به مباحثه بپردازند، تا نظر، فكر و ايدهاي جديد توليد شود. يكي از زمينههاي نوآوري تشكيل كرسيهاي آزاد انديشي و گفتگو و مباحثه است.
4- بها دادن به كار و انديشهي جوانان؛
روحيه نوآوري و ابتكار ربط مستقيمي به جواني دارد. به صورت عادي جوانها خلاقتر هستند و با داشتن شجاعت و جرأت ريسك پذيري، راحتتر به نوآوري دست ميزنند. لذا براي اينكه بتوان به نوآوري دست يافت بايد به فكر و انديشه جوانان بها داده شود. فكر و انديشه جوانان در عرصههاي مختلف كشور مورد استفاده قرار بگيرد. در بسياري از مسئوليتها كه تخصص و توان و امكان آن وجود دارد مسئوليت به جوانان سپرده شود. نوآوري زماني در يك كشور امكان پذير ميشود كه روحيه جواني و نشاط بر آن كشور حاكم باشد تا هم خود جوانان بتوانند نوآوري كنند و هم فضاي كشور و مسئولين آن را تحمل كند.
لازم به ذكر است كه تمامي موارد فوق ميتواند هم به عنوان زمينههاي پرورش نوآوري مطرح شوند و هم به عنوان نتيجه نوآوري. يعني اگر ملتي اعتماد به نفس ملي داشت، شجاعت داشت ميتواند دست به نوآوري بزند و همچنين ملتي كه نوآوري كند در دنيا داراي اعتماد به نفس و عزت نفس ميشود و اين نوآوري شجاعت او را تقويت ميكند.
5- آزادي عمل، آموزش نوآوري، تشويق نوآورن:
آزادي عمل، آموزش نوآوري، تشويق نوآورن و اهميت دادن به نوآوري و ارزش دانستن آن در فضاي فرهنگي كشور هر يك ميتوانند به عنوان تقويت زمينههاي نوآوري مطرح شوند. يكي از شاخصهايي كه بايد براي پيشرفت فرهنگي و مهندسي فرهنگي در نظر گرفته شود تقويت نوآوري است.
*چرا نوآوري؟!
پرسيدن از چرا نوآوري بعد از اثبات فطري بودن آن و پيوند خوردن آن با روح طبيعت و انسان و همچنين انقلاب بيهوده مي نمايد. از جهت ديگر نوآوري در ذات دين و از وظايف دينداران است.
شايد بهتر باشد بگوييم چه شده است كه يك ملت در اين برهه بايد توجه ويژه به نوآوري كند؟
اولاً كشور ايران وارث عقب ماندگيهاي علمي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي، تكنولوژيكي و فني دوران گذشته است. در تاريخ سلطنت دوران پهلوي ايران از همه نظر عقب نگه داشته شد و اينك ما وارث اين عقب ماندگي هستيم.
دوماً جامعهي آرماني و مطلوبي كه اسلام و انقلاب متصور است با جامعه حاضر ايراني بسيار فاصله دارد. جايگاه معنوي، علمي، فني، رفاهي، امنيتي، بهداشتي و... يك جامعه اسلامي و ايراني بسيار رفيعتر از جايگاه حاضر است.
سوماً ضرورتهاي حاضر جهاني و توجه بيش از بيش به انقلاب اسلامي و شعارهاي آن در سطح جهان، و مخصوصاً كشورهاي مسلمان، لزومِ حركت جهشي و شتابنده جمهوري اسلامي را به سمت آرمانها و دستيابي هرچه سريعتر به آنها را مطرح ميسازد. لذا توجه هرچه بيشتر به نوآوري در اين مقطع حداقل از دو حيث متصور است:
اول در تعريف تعالي و پيشرفت و شاخصهاي توسعه يافتگي بايد نوآوري كرد. تعالي و پيشرفتي كه انقلاب اسلامي متصور است با آنچه در دنيا به عنوان پيشرفت مطرح است متفاوت است. نمونههايي از مظاهر پيشرفت فني و علمي در غرب موجود است كه ما نسبت به آنها عقب هستيم.اما اين پيشرفت حداقل از اين نظر كه هدفي تنها مادي دارد مطلوب ما نيست. پس در تعريف تعالي و پيشرفت و توسعه يافتگي بايد نوآوري كرد و براي هريك نيز شاخصهاي خاص خود را ابداع كرد. البته بايد گفت كه اصل اين نوآوري با انقلاب اسلامي صورت پذيرفت اما نبايد به پايههايي كه بايد بر روي آن نوآوري بشود چسبيد و نبايد به آنچه گفته شده اكتفاكرد و متحجر شد. در اين موارد نيز بايد دست به نوآوري زد.
دوم در راه و روش و نتيجه و محصول نيز نياز به نوآوري است. راهها و روشهاي فراوان ديگري وجود دارد كه ميتوان به نمونههاي پيشرفت موجود در دنيا رسيد، حتماً نبايد از همان راهي كه ديگران رفتهاند ما نيز برويم. در روشها ميتوان نوآوري كرد و با نوآوري راههاي ميانبر و كوتاهتر را پيدا كرد. در نوع دستاوردها و محصولات نيز ميتوان نوآوري كرد. ما قائل به اين نيستيم آنچه كه در غرب وجود دارد انتهاي راه است. آنچه كه بشر نميداند بسيار بيشتر از دانستههاي امروز اوست. بايد در علوم، نتايج و دستاوردها نوآوري كرد.
دستيابي به هدفهاي بلند، برتر بودن، برتر ماندن و حتي ادامه حيات دادن براي يك ملت در سايه نوآوري صورت ميپذيرد. اصلاً يكي از نشانههاي پيشرفت نوآوري است. يكي از نمونههاي نوآوري انقلاب اسلامي، نوع حكومت يعني جمهوري اسلامي و مردم سالاري ديني است. يكي ديگر از نوآوريهاي نظام ما اينست كه ميخواهيم عدالت را با توسعه و پيشرفت در كنار هم داشته باشيم. بهرهمندي اقتصادي و رشد اقتصادي را همراه با رشد فرهنگ عبوديت در مقابل خداي يگانه ميخواهيم. اين يك نوآوري است در تعريفِ هدف، جايگاه و آرمان. حال بايد براي رسيدن به اين هدف راهها و روشهاي نو طراحي كرد. با نسخههاي غربي نميتوان به اين مهم رسيد. استقلال يك ملت و كشور با نوآوري تضمين و حفظ ميشود و با نوآوري ميتوان كشور را از وابستگي نجات داد.
بايد توجه داشت كه نوآوري از نياز سرچشمه ميگيرد. زماني كه نيازهاي فراواني وجود داشته باشد كه بايد به آنها پاسخ گفته شود بايد دست به نوآوري زد. با راههاي عادي و هميشگي نميتوان به خيل عظيمي از نيازها پاسخ داد. حرف زدن از نوآوري به خاطر خيل عظيم نيازها در سطح كشور و خارج كشور است كه جمهوري اسلامي ضامن پاسخ به آنها است و اين ضمانت خود خواسته است و اجباري نيست و اين مسئله هم از ويژگيهاي انقلاب اسلامي و مردم و مسئولين غيور، آزاده، انسان دوست، عدالت طلب، اصلاح گرا و مؤمن ايران است.
*چگونه ميتوان در عمل به نوآوري دست زد؛
براي اينكه بتوان در يك موضوع به نوآوري دست زد بايد در وهله اول راجع به آن موضوع تمامي اطلاعات موجود را جمع آوري كرد، روشهاي مختلف موجود را شناخت و آنها را با هم تطبيق داد و مقايسه كرد (در اينجا بايد از تجربه بهره برد).
بعد از كسب اطلاعات و شناخت روشهاي موجود بايد دست به تحليل زد؛ معايب و حسنهاي هر يك را بدست آورد و بررسي كرد. سپس موضوع را شكافت تا به ذرات بنيادين موضوع رسيد و ارتباط آن را با ديگر موضوعات مخصوصاً موضوعات مرتبط و بالادستي به دست آورد و روابط را نيز تحليل كرد.
در نوآوري توجه به ارزشها و اصول از ضروريات و اصليترين مسائل است كه بايد در نظر گرفت. اگر نوآوري بر اساس ارزشها، اصول، نظام و فرهنگ يك كشور نباشد؛ آن جامعه مطمئناً دچار ناكامي خواهد شد. براي نوآوري بايد اقتضائات كشور را در نظر گرفت، نوآوري بر حسب اقتضائات ارزش است. فرق بدعت و نوآوري در اين است كه نوآوري بر اساس اصول، ارزشها و اقتضائات است اما بدعت نه. لذا توجه به سرچشمهها در نوآوري و پايداري آن بسيار مهم است. از مسائلي كه در مورد نوآوري بايد مورد توجه قرار گيرد پايدار بودن و اثر بخش بودن آن است. نوآوري يك فرآيند علمي، سيستمي و منظم است و نبايد به آن سليقهاي نگاه شود.
*بيمها در نوآوري؛
وقتي دست به نوآوري ميزنيم بايد توجه داشته باشيم كه در نوآوري تلقين فرهنگ بيگانه نقش نداشته باشد. فرهنگ بيگانه در صدد سلطه است و با شكل گرفتن احساس نياز در يك منطقه و احتياج به نوآوري، تمامي ابزارها و راههاي ممكن را براي اينكه بتواند در اين نوآوري مؤثر باشد به كار ميبندد. تمام سعي نظام سلطه در اين است كه فرهنگ و برنامه خود را نو و بديع معرفي كند تا وقتي كشور مربوطه به دنبال نوآوري ميگردد به سراغ نسخههاي آنها برود و از اين طريق بر آن كشور مسلط شود. اين يك نمونه از استعمار فرانو است كه كشورهاي سلطهگر درصدد استفاده از آنند. لذا بايد هوشياري داشت كه نسخهاي بيگانه در برنامهريزيهاي ما مؤثر نباشد و اين نوآوري براساس شرايط فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي كشور باشد.
اما يكي ديگر از توجهات در نوآوري اين است كه نبايد به نام آزاد انديشي و نوآوري، مرزهاي فضيلت و حقيقت لگدكوب شود و همهي اصول مقدس حقيقي ناديده گرفته يا تحقير و يا مسخره شود. لذا وقتي از نوآوري حرف زده ميشود بايد براي آن چارچوب، قانون، حد و مرز و محدوديت قائل شد. نوآوريهاي افسارگسيخته حتي در سازمانها، ادارات و بنگاههاي اقتصادي به تجربه نشان داده شده است كه باعث كاهش شديد بهرهوري و در موارد فراواني شكست و انحلال شده است.
*فضاي كشور را بايد نوآوري بگيرد؛
نوآوري زماني پايدار و اثر بخش خواهد بود كه همه در آن سهيم باشند. تمامي قشرها و لايههاي مردم بايد در نوآوري سهيم باشند و ديدگاههاي مختلف لحاظ گردد. نوآوري در تمام بخشها و سازمانهاي كشور نياز است از كوچكترين ادارهها در كوچكترين شهرستانها تا وزارتخانهها؛ از حوزه تا دانشگاه، از يك فرد عامي تا رئيس جمهور، از نوآوري در بخشهاي فرهنگي، سياسي، علمي، آموزشي گرفته تا نوآوري در بخشهاي نظامي؛ از نوآوري در قانونگذاري تا نوآوري در اجرا، نظارت و قضاوت. از بخشهاي دولتي گرفته تا بخشهاي خصوصي.
آنچه بسيار مهم است اين است كه تمامي اين بخشها بايد با هم حركت كنند و دست به نوآوري بزنند وگرنه ماندن و متحول نشدن يك بخش باعث ايجاد فرسايش در نظام ميگردد.
اما بخشهايي در كشور ميتوانند به عنوان قلب تپنده نوآوري باشند. حوزه و دانشگاه به دليل ويژگيهاي خود بايد پيشگامان اين حركت و از لحاظ كيفيت و كميت نيز بيشترين نوآوري را داشته باشند.
محيط دانشگاه به طور طبيعي، محيط شادابي ، نوگرايي، نوآوري و نوزايي است و حوزه نيز اصالتش در نوآوري است؛ بدين صورت كه كسب علوم مربوط به فهم و تبليغ دين و نوآوري در مباحث ديني و نوآوري در فهم مسائل روز و حادث شونده در زندگي يعني حوزه.
لذا اين دو نهاد از ضروريترين نهادها هستند كه بايد در آنها نوآوري و نوسازي صورت پذيرد. دو نهاد حوزه و دانشگاه هر يك بيشترين نقش را در ايجاد، حمايت و گسترش فضاي نوآوري در كشور دارند و هر يك نيز بايد به عنوان پيشگام و از اولويتهاي نظام براي نوآوري در اين عرصه باشند.
دانشگاه با نوآوري خود فضاي علمي كشور را چه در علوم انساني چه در علوم فني پيش ميبرد و راه را براي پيشرفت كشور فراهم ميكند و حوزه نيز با نوآوري ميتواند دين خدا را در بين مردم مورد توجه و رغبت قرار دهد.
* نتيجه؛
در پايان بايد توجه كرد كه براي عملي شدن نوآوري در فضاي سازمانها و كشور بايد لوازمات و ضروريات، تسهيل كنندهها و قوانين، سيستمها و روشهاي لازم بررسي و ايجاد گردد.
از جمله ميتوان به تأسيس معاونت تحقيق و توسعه يا طرح و برنامه –در صورت عدم وجود- و يا بازبيني اهداف و وظايف اين معاونتها در نهادهاي مختلف دست زد. بايد نوآوري را به عنوان يكي از فاكتورهاي ارزيابي و ارزشيابي فعاليت سازمانها و طرحها مورد نظر قرار داد و همچنين براي خودِ نوآوري و ميزان وقوع و نحوه آن ارزيابي داشت و شاخصهايي را بدست آورد. همچنين نوآوران را در تمامي زمينهها مورد تشويق قرار داد و در ادارات سعي در حذف بروكراسي و ديوانسالاري و گسترش آزادي عمل دست زد. روحيه ترس را از بين برد و فضاي اميد و اعتماد به نفس را گسترش داد و همچنين در نوآوري خواست و نياز مردم را مد نظر قرار داد.
در جامعه دست به افزايش اطلاعات زد و خلاقيت را آموزش داد. (خلاقيت امري اكتسابي است و فرق آن با نوآوري در اين است كه خلاقيت در حوزهي ذهن و فكر است و نوآوري جنبه عملي دارد و در حقيقت محصول نهايي عملِ خلاقيت است)
نظام آموزشي را بايد به گونهاي تغيير داد كه مشوق خلاقيت باشد. در اين ميان صدا و سيما با رسانهاي كردن كرسيهاي نوآوري و معرفي چهرههاي نوآور در تمام زمينهها ميتواند نقش بسزايي داشته باشد و اين فرهنگ را گسترش دهد. نوآوري بايد به يك فرهنگ تبديل شود و فضاي فرهنگي مشوق آن باشد.
[1] سوره مباركه فاطر آيه 43. ترجمه: «هرگز براى سنت خدا تبديل نخواهى يافت و هرگز براى سنت الهى تغييرى نمىيابى!»
[2] سوره مباركه رعد آيه 11. ترجمه: «خداوند سرنوشت هيچ قوم (و ملتى) را تغيير نمىدهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند!»
[3] غرر الحكم ص 92. ترجمه: «هر كه هدفي جز خدا داشته باشد، در اين هستي گم خواهد شد و زندگي را خواهد باخت.»
[4] سوره مباركه قصص آيه 83. ترجمه: «سعادتِ موعود كه عظمت آن را توصيف كردهايم، براي كساني قرار ميدهيم كه به دنبال رياست و برتري در زمين و تغيير طرح و برنامه خداوند در زندگي نيستند و البته كه اين سرانجام اختصاص به اهل تقوي دارد.»

